گروهى از نويسندگان
حق اليقين شبسترى 32
مجموعه رسائل عوارف المعارف ( فارسى )
تجزى و تعدد و تغير نيست كه او بجمله جزئيات محيط و شامل و در ذات خود بسيط و كاملست و علم و عين و غيره كه نسبت يكيست جز به يك وجه نيست كه كثرت و اختلاف متعلق موجب كثرت و اختلاف متعلق نيست على الخصوص نسبت عدمى و اعتبارى بلكه او به كليت خويش در هر ذرهء از ذرات وجود متجلى است و حكم ذات مراتب هر ذره الا ما لا نهاية بر يك وجه بىتعدد و تغير به دو ثابت و به اندك فراستى اين معنيرا ادراك توان كرد چون بر حقيقت عدميات و اعتباريات رسند و ح جمله مشكلات و مغالطات وهمى و خيالى و عقلى منحل گردد ( وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ ) حقيقت . چون مبدا و منتهاى كثرت وحدتست لاجرم نهايت رتبت كليات بر اشخاص است و نهايت اشخاص به شخص مخصوص كه بكمالات متميز است فصلى و شخصى از نوع يعنى علم و قدرت و نطق و خواص آن شخص كه نفس محمديست صلى الله عليه و آله آنچنانكه انسان از حيوان بعلم و قدرت و نطق ممتاز گشت او صلى الله عليه و آله در اين كمالات در غايت رتبت بعثت كه اعجاز است و خرق عادت بقدرت فعلى و تاثر نفوس چون ( وَ رَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْواجاً ) از كلامى كه ( لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ ) و ازاينجهت بعثت او به آخر الزمان و قريب به ساعت مخصوص گشت كه بعثت انا و الساعة كهاتين اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ